Fatuous
هیچ وقت نمیتوانستم دو رفتار را در رابطه با عشق در بعضی آدمها درک کنم، ولی با استفاده از مثلث عشق تا حدود زیادی توانستم مکانیسم این رفتارها را بفهمم، در هر صورت این فهمیدن هنوز هم نمیتواند دلیل بر این شود تا این رفتارها را بـِهَنـجار و نرمال به حساب آوریم.
یکی این دو رفتار که این طور که از اخبار برمیآید بیشتر در مردان شایع است و احتمالاً نوع نَرم آن هم به شیوهء خاص خود در زنان هست، این است که شخص به صورت یک طرفه عاشق کسی می شود و همزمان او را متعلق به خودش میداند ولاغیر، بدون توجه و اهمیت دادن به این که طرفِ مورد نظر (مثلاً معشوق!) اصلاً به او هیچ عشق، علاقه یا حتی توجه مثبتی دارد یا نه.
نتیجهء چنین عشق احمقانهای میشود کتک زدن خواستگارهای او، به هم زدن ازدواجش به روشهای مختلف و ظالمانهترین و احمقانهترین و حیوانیترین و کثیفترین کار ِ ممکنه... اسیدپاشی.
نوع دیگر این عشق احمقانه (رفتار دوم) که باز آن گونه که از اخبار و احادیث برمیآید، این یکی بیشتر در زنان شیوع بیشتری دارد، آن رفتاری است که مبتنی بر عقیده به تعهد و تعلق به همسر است تا به آخر، علیرغم نبودِ صمیمیت، علاقه، اشتراکاتِ فکری و سلائق و علائق مشترک و حتی حرف و احساسی که از طرف مقابل فهم، درک و پذیرفته شود. اما این ظاهر قضیه است در زیر پوست این تعهد، علیرغم تنفر (یا حداقل بیتفاوتی)، ارضای میلی وجود دارد که اولاً ”کاچی به از هیچی“ است، ثانیاً با وجود آن باور و عقیده به تعهد و تعلق تا آخر (همان لباس سفید و کفن سفید و این حرفها)، ”مگر کار دیگری هم میشود کرد؟!“ .

همان طور که ملاحظه میکنید جمع بین Passion و Commitment منهای Intimacy منجر میشود به نوعی از حماقت که خودش را در نقش عشق جا زده است. شاید بگویید که معلوم است که این عشق نیست، ولی باور کنید که از دیدگاه خودِ آن اشخاص خیلی هم عشق است و چون همانطور که گفتیم پارادایم ما باید جامع و مانع باشد پس ناچاریم وجود این نوعش را هم بپذیریم، حتی اگر این وجه آن مضر و آسیبزا باشد. این باور غلط که چنین رفتارهایی را عشق میداند ناشی از چیزی نیست به جز آموزش غلط.
یکی این آموزه که به ”هر چه“ تعهد دادی (چه به خودت چه به دیگری) باید تا پایان پایبند باشی (چه خوب چه بد) و آموزهء دیگری که میگوید”عشق یعنی وصال“.
این عشق، معشوق را شیء میبیند، او را ”مال“ خود میداند و نه هیچ کس دیگر. او را صاحب درک و شعور و احساس نمیداند، اگر هم بداند برای آن درک و شعور و احساس، ارزشی قائل نیست. این نوع عشق باوری است که از جوامع سنتی متعلق به عصر فئودالیته و کشاورزی به عصر صنعتی به ارث رسیده و با اندکی تغییر هم چنان بقایابش باقی مانده است. عشقی که در آن تبادل اطلاعات مفید و احساس، علائق و گفتمان هیچ نقشی ندارد.
برای این وجه از عشق، هم واژهء Fatuous (احمقانه) گفته شده و هم Furious را دیدهام که به معنی خشمناک و متعصبانه است. از آن جایی که دومی را میتوان زیرمجموعهء اولی دانست، همان Fatuous (با تلفظ فَچو ئـْس) را برای این ضلع مثلث انتخاب کردم. حماقت و نادانی به خشم و غضب و تعصب هم میانجامد و اصولاًّ علت و دلیل آن است.
آیا عشقهای احمقانهء دیگری هم میشناسید؟
ادامه دارد
