تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - عشق 5 : عشق مُشفقانه

 

 

Compassionate

 

 عشقی است که پر از شفقت و رحم و دلسوزی و مهربانی و همدلی بی‌چشم‌داشت است. عشق مادر به فرزند خود نمونهء تیپیک و بارز این وجه از عشق است. و اساساً این عشق ِ خانوادگی است، به جز عشق زن و شوهر به هم، شامل عشق برادر-خواهری و والد و فرزندی می‌شود. در سطحی بالاتر در کل خانواده و فامیل هم می‌تواند وجود داشته باشد که البته در این سطح ممکن است بعداً عشق‌های دیگری هم اضافه بشود.
عشق مشفقانه
(Compassionate) به صورتی که در حال حاضر خانواده معمول است، بایستی درست روی ضلع بین Commitment (سرسپردگی) و Intimacy (صمیمیت و محرمیت) قرار داشته باشد، گذشته از اینکه ممکن است در یک خانواده به یکی از این دو قطب تمایل بیشتری وجود داشته باشد.

 

 

عشقی که آرامش می‌بخشد و در آینده‌ای نزدیک و دور، افتخار. عشقی که روانشناسی را به جامعه‌شناسی پیوند می‌زند. خانوادهء ایدئال، نخستین نهاد اجتماعی که انسان همیشه خودش را متعلق به آن می‌داند و شفای خود را از دردها و ناراحتی‌ها در کانون آن می‌جوید، بدون احساس نگرانی و خطری.

 

این عشق هم اگر دو سویه نباشد ایراداتی در آن وارد می‌شود. اگر قطبِ صمیمیت آن یک‌طرفه باشد یکی از طرفین به باج‌خواهی عاطفی دچار خواهد شد و طرف دیگر ممکن است احساس کند عشقش را در چاهی خالی می‌کند و قدرش دانسته نمی‌شود. در این صورت شاید تنها وفاداری این عشق را سر پا نگه دارد.

 

این عشق را همان عشق افلاطونی هم دانسته‌اند. عشقی که سرشار از مهر و محبت و صمیمت و وفاداری است. عشقی که با دوست داشتن می‌آموزد و هم‌زمان دوست داشتن را می‌آموزد. این عشق ِ استادی افلاطون‌وار است. این عشق هیچ نوع چشم‌داشتی ندارد و نباید هم داشته باشد و الا تعریف خودش را نقض می‌کند. این عشقی است منهای شور جنسی.

از همین جا می‌توان دریافت که یک استاد معنوی واقعی هم نمی‌تواند در قبال آموزشی که می‌دهد، هیچ گونه چشم‌داشتی اَعَم از پول و شهریه یا انجام خدمات یا انتظار دوست داشتن متقابل حتی داشته باشد. اگرچه وفاداری شرط شاگردی است و اگر روزی شاگرد از دروسی که آموخته رویگردان شد، باید اعلام تبرّی از استاد سابق بکند و مسئولیت حرف‌ها و اعمالش را خود به عهده بگیرد.

 

در عشق مشفقانه تو همه را دوست می‌داری و تو را هم، همه. در اینجا عشق تنها سکهء رایج است که رد و بدل می‌شود. این عشق است که رحمٰن و رحیم است، که اگر در قبال همه کس به آن برسی یک نیمه‌خدایی.
و البته که ما انسانیم و یک نیمهء حَیـَوانی هم داریم. بر اساس مثلث عشقی که داشتیم، می‌توانیم ببینیم که اگر کسی بخواهد هر چه یشتر
Compassionate باشد رمز آن در دور شدن هر چه بیشتر از کلیهء شیفتگی‌هاست؛ و بالعکس درمان کسی که بی‌گاهان مشفق و دلسوز مردم شده و هنوز وظایفش را نسبت به خودش کامل نکرده، ترکِ دنیا کرده (اگر درمانی لازم باشد)، در بیدار کردن شیفتگی‌های اوست. خواهیم گفت که برخی زوج‌ها در مرحله‌ای از ازدواج خود به مرحلهء زندگی مشفقانهء صرف می‌رسند و یکی یا هر دو طرف از این وضعیت ناراضی‌اند که این می‌تواند بتدریج در Commitment آنها خلل ایجاد کند و مشخص است که درمان این وضعیت تنها در بیداری Passion است.

 

 

     

 

 

کلنجار: در ادامهء کلنجار قبلی باید بگویم بله، با نظر پ.ن عزیز موافقم که اعضای یک Fan Club به دلیل یک علاقهء مشترک گرد هم جمع شده‌اند. البته اغلب چنین نیست که این اعضاء جایی دور هم جمع شوند، مگر کنسرتی یا جشنی در رابطه با Role Model (مرسی ماهورجان از توضیحاتت) در کار باشد. چیزی هم که مد نظر من بود این گونه بود، جامعه‌ای که همگی با شیفتگی خود به یک Role Model (خواننده، هنرپیشه یا بازیکن فوتبال) به هم پیوسته‌اند. در نهایت من دلایل زیر را برای یک سری از نهادهای اجتماعی پیدا کردم، شما چطور؟

 

اجبار: مدرسه‌ء اجباری و دانشگاه اجباری در مقایسه با زندان و سربازی (نهادهای اجتماعی اجباری)

علاقمندی‌ها: فن‌کلاب‌ها، ان جی او ها،

تعهد و سرسپردگی: محافل و مکاتب زیرزمینی و گروه‌های مافیایی و...

شفقت: خانواده و گروه‌های امداد و کمک‌رسانی

شیفتگی: خانواده‌های چندوالدی یا کامیونیتی‌های چند همسرانه.

 

               *                    *                 *

 

            

 

 

 

دنباله از اینجا

ادامه دارد... 

+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 8:59 توسط آرش | موضوع: ... و اما عشق |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed