تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - قلم
 

 درNLP روشی هست به نام Utilization، به معنای تحت‌اللفظی استفاده و به کارگیری، ولی در NLP که به معنای برنامه‌ریزی عصبی-زبانی (و در واقع برنامه‌ریزی ذهن به وسیلهء زبان است)، این به کارگیری معنای خاصی دارد.

در درمان قرار است درمانگر از هر چه بیمار با خودش می‌آورد در جهت درمان استفاده کند، حتی مقاومت او در برابر درمان، اما همین NLP که یک ابزار است اگر در دست نااهل قرار بگیرد می‌تواند از آن در جهت منافع سودجویانهء خودش استفاده کند. چندین سال پیش که در دانشگاه ما گروهی مشغول به آموزش این دانش شده بودند، نیز همین اعتراض را بیان کرده بودم، بگذریم.

 

در یوتیلیزیشن، شخص هر کاری که دیگری می‌کند را به نفع هدف خودش مصادره می‌کند (در درمان به نفع درمان و در سیاست یا فروشندگی، به نفع همان). یک مثال در درمان:
بیمار آمده برای درمان استرس و اضطراب خودش، ولی چون در درون خود به درمان مقاومت نشان می‌دهد، ناخودآگاهش او را می‌خنداند و مانع ارتباط وی با درمانگر می‌شود. این خنده مانعی در راه درمان و ارتباط است ولی درمانگر می‌تواند از یوتیلیزیشن استفاده کرده و با گفتن این جمله او را در مسیر درمان قرار دهد، حتی در برخی مواقع خنده وی متوقف هم می‌شود. درمانگر می‌گوید: ”چه جالب! آدمای زیادی استرس‌ها و نگرانی‌های خودشون رو به وسیلهء خندیدن تخلیه می‌کنند. خوبه، باز هم بخند تا نگرانی‌های بیشتری تخلیه بشند.“ در اینجا در واقع ما خندهء هیستریک بیمار را به نفع درمان خودمان مصادره کرده‌ایم.

 

در سیاست هم می‌توان از این روش استفاده کرد. مثلاً نشریات زیادی به اعمال اشتباه ما اعتراض می‌کنند و ما حریف نمی‌شویم، از همین موضوع اینطوری استفاده می‌کنیم که ببینید در زمان ما چقدر آزادی بیان هست! چنین آزادی بیانی در زمان چه کسی بوده است؟! (البته در اینجا ما از روش Reframing هم استفاده کرده‌ایم.)
و یا شمار زیادی به دلایل دیگری در انتخاباتی شرکت می‌کنند و ما می‌گوییم ببینید چقدر ما را قبول دارند!
و یا هواداران آن دیگری به خیابان می‌آیند، ما هم تعدادی از خودی‌ها را می‌فرستیم قاطی آنها و می‌گوییم (از قول او) که این راهپیمایی وحدت است و اینها هوادارن و حامیان همهء نامزدها هستند در جهت وحدت! (البته سیما بدون صدا).

 

                                               ***

 

همانطور که گفته بودم ”واکنش سوگ“ نه تنها در برابر فوت عزیزان بلکه در واکنش به از دست دادن هر آنچه که به نوعی شخص آن را بخشی از هویت خود بداند صورت می‌گیرد. برای بسیاری از افراد رأی یا نظر آنها در حکم هویت‌شان است. رأی یعنی نظر، یعنی ماحصل فکر و اندیشهء ”من“ و ”من“ به جز اندیشه‌ام چه هستم؟ بنابراین از دست دادن رأی من یعنی از دست دادن ”من“ یعنی مرگ ”من“  و در این صورت من می‌توانم سوگوار خودم باشم.

 

گفته بودم که واکنش سوگ چهار مرحله دارد: 1. بهت و شوک  2. عصبانیت و پرخاشگری (مقصر دانستن دیگران)  3. درهم‌ریختگی و احساس تنهایی  4. پذیرش آنچه که اتفاق افتاده

 

نیازی نیست نشان بدهم که آن اتفاق چطور می‌افتد چون تصور می‌کنم خیلی‌ها عملاً در حال تجربهء چنین مراحلی هستند.

 

حالا می‌خواهم توجه شما را به موضوع دیگری جلب کنم. فکر می‌کنید چند نفر باشند در میان مشاورین آدم‌های سیاسی که از دانش NLP مطلع هستند؟ و در این بازی آیا آنان که هم از این دانش استفاده می‌کنند و هم قدرت‌های رسانه‌ای را در اختیار دارند، پیروز نیستند بویژه اگر اکثریت مخاطبان آنها مردم ساده و به دور از این گونه دانش‌ها باشند؟

 

می‌خواهم بگویم من در واکنش سوگ برای رأیم نیستم، اگر چه به هر گونه تخلفی معترضم، اما از همان روزی که می‌خواستم رأی بدهم، رأیم را نتیجهء همهء آراء و نظرات و افکارم نمی‌دانستم و صرفاً یک انتخاب بود بین گزینه‌هایی که به من ارائه شده بود و مجبور بودم بین خوب و خوب‌تر یا به قول بعضی بین بد بدتر انتخابی بکنم. پس حالا چرا باید سوگوار برگه‌ای باشم که بالاجبار از بین فقط و فقط چهار حق انتخاب، برگزیده بودم؟ نه، آن رأی هویت من نبود و از زمانی که آن را از خودم جدا کردم و در صندوق انداختم (و متأسفانه دقت نکردم که در صندوق ریاست‌جمهوری انداختم یا در صندوق خبرگان) می‌دانستم که سرنوشتِ آن برگ کاغذ دیگر در اختیار من نیست. آن آراء مال من نیست، مال هر که هست، یا می‌تواند از آن دفاع کند و یا نمی‌تواند. اگر توانست که لیاقتش را دارد و اگر نتوانست هم همینطور. اشتباه نشود اعتراض حق ماست ولی حریف خیلی قَدَر است.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 18:59 توسط آرش | موضوع: مردمان! |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed