تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - چیزی که عوض داشته، حالا گله نداره

 

 بعضی دوستان گاهی که در مورد تولدهای مکرر صحبت می شود، به من می‌گویند که من از اولش هم به این موضوع معتقد بودم. یا آن را باور داشتم. نمی‌دانم، ولی شاید باور من یک کمی فرق داشته باشه ،از نظر عمق و عرض و طول، چون من فکر می‌کنم اینها همان‌هایی هستند که حدود سی سال پیش تمامی افراد یک روستا را، مثلاً کَفَر قاسم، از زن و مرد و پیر و بچه به رگبار گلوله‌های مسلسل‌های خود بستند. شاید پیش از آن در زندگی‌های قبل‌تر باز هم همین کارما را برای هم تکرار کرده بوده‌اند و باز هم در این زندگی و باز هم در بعدی تا بالاخره بفهمند و سر باز زنند.  

نه، این معنی‌ش نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست، معنی آن بی‌احساس بودن هم نیست. بله، اگر کاری از دست کسی بر می‌آید، نباید از انجامش دریغ کند، اما اولاً واقعاً کار باشد و بعد هم در جهت روشن کردن آنهایی که این جنایات را انجام می‌دهند (عاملین، نه آمرین) که نباید این کارها را انجام دهند، وگرنه که نه طرفداری از آن‌طرفی‌ها و نه دشمنی با آن‌طرف‌تری‌ها چیزی را تغییر نمی‌دهد، در حد تخلیهء هیجانات عاطفی (تازه اگر صادقانه باشد) تنها، شاید و همین.

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 7:31 توسط آرش | موضوع: تولدهای مکرر |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed