پیرو مشغولیات اصلی ذهنیم در این ماه ها دیروز با دوستان ایرانیم در نروژ بحثی تطبیقی داشتیم در مورد شرق و غرب. انگیزهای شد که در مورد تفاوت ”سبک زندگی“ در این دو اقلیم نکتهای را یاد آوری کنم. قصد ندارم ارزشگذاری کنم. یک مقایسهء ساده است:
* اینها پشت میز و نشسته روی صندلی غذا میخورند و ما چهارزانو نشسته روی زمین. این یعنی که نیم متر پایینتر.
* اینها غذایشان را میگذارند روی میز و ما میگذاریم روی زمین و روی آن خم میشویم. این یعنی هشتاد سانتیمتر، نیم میلیمتر کم، پایینتر. آن نیم میلیمتر هم برای سفره بود.
* اینها ایستاده یا نشسته عبادت میکنند و ما البته در عبادتمان همه کاری میکنیم از ایستادن و دولا شدن و به خاک افتادن و چیزهای دیگر که میانگینش مثلن میکند به عبارت همان شصت سانتیمتر پایینتر.
* اینها نشسته بر چیزی شبیه صندلی می..ینند و ما نشسته روی پشتِ ساق پای خودمان که حدودن میشود چهل سانتی متر پایینتر.
* اینها (نرهایشان) ایستاده می..اشند و ما در همان حالت که وصفش رفت٬ به عبارت یک متر پایینتر. (!From Shoombool’s point of view)
* اینها حتا (در فیلم هایشان که دیدهاید) طرف را برای بوسه اول ایستاده میکوبند به دیوار. ما میزنیمش زمین. دیگه بستگی به قدش دارد که چقدر پایینتر!
حالا همهء این حرفها بماند. تصور کنید که خدایی نکرده، بلا به دور، دور از جان مان، اینها به ما حمله کنند. خوب معلوم است که نمیتوانیم از خودمان دفاع کنیم و شکست میخوریم، چون تا بیاییم پا شیم کارمان ساخته.
پ.ن. [از نویسندهء اصلی است] نمیخواهم ادعا کنم که سبک زندگی ما مشکلی دارد. هیچ سبکی به خودی خود بد نیست. این تشبیه نمادین را آوردم که بگویم هر چیزی عواقب و نتایجی دارد که باید پایش ایستاد. البته اینها میایستند، ما احتمالن که حداکثر پایش بنشینیم. یعنی نیم متر پایینتر!


