دیشب خواب دیدید که یک فضانورد هستید، یک فضانورد آمریکایی. برای یک مأموریت یک هفتهای به ماه فرستاده شدهاید و همین یک ساعت پیش تازه فرود آمدهاید، الان هم کاسه کوزهتون رو برداشتید و اومدید روی سطح ماه و دارید در عین اینکه گوشه چشمی به منظرهء طلوع زمین دارید، دنبال یک جای مناسب میگردید که صندلیتون رو بگذارید و رو به منظرهء زمین یه استراحتی بکنید که ناگهان....
میبینید یک چیزی از طرف راست شما اومد و زارْپ خورد به زمین، یعنی کرهء زمین، و سْشوف! از اون طرفش دراومد.
در حالی که مات و مبهوت ماندهاید که دهه! چی شد؟ بعد از چند لحظه هم شاهد انفجارات کوچک و بزرگ دیگری بر روی زمین هستید و بعد هم...
مهم نیست که دیگر بعدش از زمین چه باقی میماند. یک تکه زغال خاموش یا یک تکهء گداختهء آن، شما بعد از پایان این نمایش در سکوت مطلق (در فضا صدا منتشر نمیشود)، صندلیتون رو باز میکنید و روی آن لم میدهید و دلتان میخواهد پیپی بکشید شاید، یا یک لیوان چای (یا اگه خانم هستید لابد هات چاکلت!) و به این فکر کنید الان شما تنها فرد روی... نه، توی... جهان هستید!

پ.ن: خب دیگه بیدار شید!
