تبليغاتX
‌یکی از همین آرش ها - برنادت و سیمای ما

در یكی از روزهای عید، یكی از دوستان كه از این وبلاگ دیدن كرده بود، به من گفت: ”حالا چی شده كه انقدر به برنادت علاقمند شدی و این همه مطلب براش نوشتی؟!“ گفتم كه اولاً یك سَری به لینك برنادت سوبیرو در قسمت پیوندها (لینك ملینا خانم) بزن تا بفهمی این همه یعنی چی! دوماً از اولش من فقط اون شعر آخر فیلم كه ازش خوشم اومده بود رو گذاشته بودم، كه به نظرم علت اصلی نامگذاری فیلم بود (ترجمهء The Song of Bernadette در واقع میشه آواز برنادت و نه آهنگ برنادت). قبل از آن وقتی یك گشتی در وب زده بودم و كلمهء برنادت را، به فارسی، search كرده بودم، دیدم دیگه نیازی نیست كه من چیزی بگم و تازه كلی هم به معلومات نداشته‌ام در این زمینه افزوده شد. بعداً این ملینا سوبیرو بود كه آنتریكم كرد كه یه چیزایی بنویسم، من هم كه می‌دونی گاهی هوس می‌كنم برخلاف جریان باد، بال‌بال بزنم، رفتم كه بنویسم كه اصلاً از كجا معلوم كه اینها همه‌اش دكون دستگاه نباشه و عروسك تو قوطی شیشه‌ای نگذاشته باشند؟! یا به قول آن دوست بامزه‌مون (با عرض معذرت از همهء خوانندگان عزیز) شاسكول، به خاطر جنس خاك و از این حرف‌ها نباشه؟ ... ولی... در آخرین لحظات یك حسی داشتم كه می‌گفت نه! ... نه! ... اينها كه مثل ما مسلمون نیستند، چرا باید چنین كاری بكنند؟ (!)

بعداً هم در منابع انگلیسی گزارش معاینات پزشكی‌ای كه بر روی جسدِ خارج‌شده از تابوت اولیه‌اش انجام شده بود خواندم كه می‌گفت البته جسد، سالمِ سالم هم نبوده و پاها تا زانو كبود و تقریباً كپك زده بودند (شاید هم به خاطر همان سل استخوانی‌ای بود كه باعث مرگ او شده بود) و تغییراتی هم در وضعیت بینی و فاصلهء چشم‌ها و غیره به وجود آمده بود (به تصویر توجه كنید)، و خلاصه اینكه از این مردم بلاد كفر بعید می‌دونم كه از این شارلاتان‌بازی‌ها از خودشان در... نه! همون دربیارند!

 

 

بقیه در پُست بعدی

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 2:10 توسط آرش | موضوع: برنادت سوبیرو |

ارسال به:  :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed