تبليغاتX
‌یکی از همین آرش‌ها - بازی آرزوهای محال

 

آنی خانوم بنده را هم به صورت فله‌ای به همراه هر چی آرش دیگه که توی وبلاگش کامنت می‌گذارند به یه بازی دعوت کرده به نام آرزوهای محال. حالا که یه خرده خلاص شدم و تونستم برگردم اینجا و چیزی هم واسه آپیدن نداشتم دیدم با اینکه خیلی گذشته تقریباً، از دعوت ایشون با این حال کاچی به از هیچیه، یا همون بودن به از نبود شدن خاصه در بهار!

 
          آرزو

 

خب باید بگم مشابه این بازی رو قبلاً داشتیم و من هم آرزوهای محال و غیر محالم رو به عرض عموم حضار محترم رسانده بودم. در همان‌جا هم یکی دو تا آرزوی محال داشتم (آرزو مخفی البته!) ولی حالا که موضوع جدی‌تر شده و مشخصاً بازی بر سر آرزوی محال داشتن است باید بگم که به نظرم این قضیه یه جور پارادوکس به نظر می‌رسه. کسی نمی‌تونه آرزوی محال داشته باشه. فقط میشه آرزوی محال رو فرض کرد یا ساختش ولی نمیشه داشتش، چرا؟

همون طور که یه بار دیگه هم اشاره کرده بودم، ما چهار جور احساس می‌توانیم داشته باشیم در قبال داشتن یا نداشتن چیزی، لذت، رنج (یا حسرت)، ترس و بالاخره آرزو.:

لذت از داشتن چیزی كه داریم.

ترس از نداشتن چیزی كه داریم.

رنج از نداشتن چیزی كه نداریم.

و

آرزو در داشتن چیزی كه نداریم.

 

و مشخص است که چیزی را که (واقعاً) محال است را به هیچ وجه نمی‌توانیم داشته باشیم، بنابراین نمی‌توانیم آرزوی چیزی را بکنیم که نداریم و می دانیم نمی‌توانیم به هیچ وجه قابل تصوری هم آن را داشته باشیم. (یکی نیست بگه تو اگه یه لیوان آب هم بخوای این همه فلسفه‌بافی می‌کنی؟! نه خب یکی بگه دیگه! رودربایستی نکنین!)

 

خلاصه که میرفندرسکی می‌گفت:

 

نفْس‌ را این‌ آرزو در بند دارد در جهان‌

تا ببندد آرزوئی٬‌ بند، اَندر پاستی‌

 

خواهشی‌ اندر جهان،‌ هر خواهشی‌ را در پی ‌است‌

خواهشی‌ باید كه‌ بعد از وی‌ نباشد خواستی

 

که به نظر می‌رسد آرزوی محال همینه که این بابا می‌گه، خواهشی که پشت‌بندش خواهش دیگه‌ای نباشه.

پس بر اساس این فرمول شاید بشه چند آرزوی معدودِ اینطوری داشت:

 

۱. آدمیزاد دیگه هیچ مشکلی نداشته باشه.

۲. جای خدا و آدم عوض می‌شد (دقت داشته باشید بعد از این اتفاق آدم دیگه خواسته‌ای نخواهد داشت و فقط به خواسته‌ها و آرزوهای خدا گوش می‌کند و لبخند می‌زند، از اوناش که دندوناش برق می‌زنه و دینگی صدا میده!)

۳. من به هر آرزویی که می‌خواستم چه محال و چه ممکن می‌رسیدم (ببخشید بازی منه‌ها، بسه دیگه هر چی واسه نوع بشر آرزو  کردم.)

۴. از اون‌جایی که ممکن بود (این بود معادل would انگلیسی است!) بعد از آرزوی من یه آدم بدجنسی پیدا بشه و آرزو کنه که آرزوهای من باطل بشه، من پیش‌دستی می‌کنم (مجبورم دیگه ببخشید) هیچ کس دیگه بعد از من به آرزوهاش نرسه!

۵. ... می‌خواستم به عنوان آخرین آرزو بگم خدایا منو بکش! ، دیدم این هم می‌تونه بعدش آرزوی رفتن به بهشت یا جهنم یا هر قبرستون دیگه‌ای وجود داشته باشه. بنابراین این آرزو رو به این شکل تبدیل می‌کنم که خدایا منو به خودت ملحق کن! (اینجوری دیگه آدم جای پیشرفت بیشتری نداره!!)

 

و من هم به نوبهء خود جناب رئیس‌جمهور فعلی، رئیس‌جمهور قبلی، و رئیس‌جمهور اسبق و همینطور کلیهء رئیس‌جمهورهای آینده رو که بنده افتخار حضورشون در لینکدونی خودم دارم رو به بازی آرزوهای محال دعوت می‌کنم.

 
          آرزوی محال؟

 

 

 

پ.ن: راستی شما فکر می‌کنید این مدعوین (غیر از رؤسای جمهور آینده!) چه آرزوهای محالی داشته باشند؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 5:20 توسط آرش | موضوع: متفرقه |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed