آخر ای فیلم آهنگ برنادت، وقتی برنادت در حال رحلت بود، صدای مردی روی تصویر میاد که شعری را دکلمه می کند. شعرش هم مثل فیلمش قشنگ بودک
به محبوب من گوش فرادهید
و برخیزید
بشتابید
عشق من
کبوتر من
زیباروی من،
زیرا زمستان سپری شد
زمستان تمام شده و رفته
از تاکستانها و گلزارها
بوی دلاویز عطرهای دل انگیز، بلند است.
بگذار صدایت در گوش من طنین بیافکند
زیرا آوای تو بس دلکش است.
در سایه روشنهای تاریک
برخیز و بشتاب
عشق من!
عشق من!

