با تشكر از ملینا خانوم كاشانی، از بابتِ نظردهی و اطلاعات كامل و مفید سایت به تازگی، نو شدهء ایشان. مطالعهء وبلاگ ملینا خانم باعث شد مطالبی را كه دربارهء برنادت و از آن مهمتر دربارهء نام آن بانو میخواستم بنویسم، و ننوشتم به خاطر گذشتن از زمان نمایش فیلم و نبود بهانهای برای آن، حالا بنویسم.
اول دربارهء برنادت:
من خلاصهای از داستان برنادت را در اینجا میآورم (علاقمندان برای اطلاعات بیشتر به سایت خانم ملینا كاشانی مراجعه نمایند).
برنادت سوبیرو متولد 17دی ماه سال 1223ه.ش. (1844م.) در دهكدهء لورد در جنوب شرقی فرانسه، فرزند نخست یك خانوادهء فقیر یازده نفری كه تنها سه تا از ۶ برادر و ۲ خواهرش از مرز ده سالگی گذشتند. دختركی چوپان كه به طور معمول به زبان محلی لورد صحبت میكرد و زبان فرانسه را بعداً و تا حدودی آموخت. صبح یك روزِ 22 بهمن از 14سالگیاش (1237ه.ش.)، وقتی به اتفاق خواهر 11ساله و دوست 12سالهاش برای جمع كردن هیزم بیرون رفته بود، بالای صخرهای در غار ”ماسابیه“ بانویی 17- 18 ساله را مشاهده میكند، این بانوی زیبا و مهربان كه تنها برنادت قادر به دیدن او بود از برنادت میخواهد تا 15روز به دیدن او برود، و در نوبتهای بعدی هم از برنادت میخواهد تا به كشیش بگوید تا در آنجا كلیسایی ساخته و مردم را در صفوف منظم به آنجا ببرند. در ششم اسفند ماه (آخرین روز از پانزده روز معهود) چشمهای از زیر همان تختهسنگ میجوشد كه برخی بیماران را شفا داده و میدهد. برنادت در این مدت از طرف مسئولین شهری و حكومتی بسیار آزار میبیند اما به عشق آن بانو همه را به جان میخرد و كلمهای برخلاف باورش نمیگوید. به اصرار پدر پیرامل كشیش شهر لورد برنادت نام آن بانو را میپرسد و او خود را Immaculada Conceptiou (به لاتین) یا Immaculate Conception (به انگلیسی) معرفی میكند. اصطلاحی كه چهار سال پیش از آن در 8 دسامبر (17آذر) برای اولین بار پاپ چهارم برای مریم مقدس آن را به كار برده بود، و ظاهراً عدهء زیادی از آن اطلاع نداشتند. در شانزده سالگی پدر پیرامل با راهبههای دیگر در بیمارستانی پانسیونش میكند. بالاخره چهار سال بعد (1241ه.ش.) اسقف تأیید میكند كه برنادت در غار ماسابیه ”مریم باكره“ را دیده است و دستور بنای یك كلیسا را در آنجا میدهد. در 1866م. (1245ه.ش.) برنادت به دیر شهر نوور میرود تا بعد از گذراندن دوران نوآموزی رسماً راهبه شود.
و بالاخره خواهر ماری برنارد (برنادت سوبیرو) در 27 فروردین 1258ه.ش. در سن 35 سالگی بر اثر ابتلائ طولانی مدت به سل استخوانی درگذشت.
امّا داستان هنوز به اتمام نرسیده است: به عنوان بخشی از اقدامات رسمی تقدیس ، برنادت بعد از سی سال از مرگش نبش قبر شد و تابوتش بازگشایی شد. صلیبی كه در دست داشت زنگ زده بود و لباس راهبگیاش مندرس شده بود. اما خود برنادت کاملاً و به زیبایی، سالم و پاک باقی مانده بود و چنین به نظر می رسید که او فقط آرمیده است. یك بار دیگر در 1919م. (1298ه.ش.) هم دوباره او را نبش قبر كردند و باز هم جسد او را سالم و دست نخورده دیدند. این بار دیگر او را دفن نكردند، و برنادت را در یك تابوت شیشهای در كلیسایی كه درغار لورد ساخته بودند، قرار دادند.
در نهایت در 8 دسامبر 1933 ، پاپ پیوس ششم برنادت را قدیسه کلیسای کاتولیک اعلام کرد. روز عید تقدیس او را 18فوریه (29بهمن)در نظر گرفتند . همان روزی که ”بانو“ به او قول شادمانی ابدی داده بود، نه در این دنیا که در دنیای دیگر. پاپ پیوس دو روز عید دیگر هم برای او در نظر گرفت، یکی 16 آوریل (27 فروردین)سالگرد فوتش و دیگری 11 فوریه (22بهمن) روزی که ”بانو“ برای اولین بار از بهشت قدم به ماسابیه گذاشت تا برنادت را ببیند. چشمهء آب ماسابیل امروز همچنان میجوشد و هنوز هم مردم در صفوف منظم به ماسابیه میآیند. هنوز هم برکات و معجزات در غار لورد ادامه دارد.
و مطلب من از اینجا آغاز میشود كه...
ادامه دارد.

