تبليغاتX
‌یکی از همین آرش‌ها

 

 یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ”ویلفردو پار‍تو“ ( Vilfredo Pareto) در سال ۱۹۰۶ حین تحقیق در مورد ویلفردو پار‍توتوزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد که ۸۰% ثروت کشورش در دست ۲۰% مردم کشور است، او این ۲۰% بانفوذ و ثروتمند را، اقلیت مهم و بقیهء ۸۰% جمعیتِ جامعه را اکثریت کم اهمیت نامید، بسیاری از محققان این پدیده را در امور تخصصی خود مورد بررسی قرار دادند و به نتایج مشابه جالبی رسیدند.

پیشتاز مدیریت کیفیت، دکتر ”ژوزف جورانکه“ که در سال ۱۹۴۰ در آمریکا می زیست، یک اصل جهان شمول را شناسایی کرد و آن را به پارتو نسبت داد، او این اصل را اصل پارتو یا قانون ۸۰/۲۰ نامید.

قانون مذکور یکی از مفیدترین مفاهیم موجود در زمینه مدیریت و زندگی است، به مثال‌های زیر توجه کنید:
۸۰%
سود شما مربوط به ۲۰% از محصولات یا خدمات شماست.
۸۰%
بیماران دچار ۲۰% بیماری‌ها می شوند.
۸۰%
انبار شما از ۲۰% لوازم شما پر است.
۸۰%
تصادفات مربوط به ۲۰% جرایم رانندگی است.
۸۰%
شاخص سهام نربوط به ۲۰% شرکت‌ها است.
۸۰%
مشکلات پرسنلی سازمان شما مربوط به ۲۰% کارکنان است.

 

و بالاخره:
۸۰%
موفقیت شما مربوط به ۲۰% از فعالیت شماست.

 

ما اغلب افرادی را می‌بینیم که در تمام مدت کار می‌کنند، اما ظاهراً کار زیادی انجام نمی‌دهند، اما انجام یک یا دو کار اصلی را به بعد موکول می‌کنند.

قاعدهء کلی ۸۰/۲۰ می‌تواند به عنوان یک یادآوری روزانه در خدمت شما باشد و به ما یادآور شود که ۸۰% زمان و انرژی خود را بر ۲۰% آنچه واقعاً مهم است متمرکز کنیم.

بدین منظور قبل از شروع هر کاری از خود بپرسیم: ”آیا این کار در زمرهء ۲۰% مهم است یا ۸۰% کم اهمیت؟“

                       

 

 

منبع : نپ تیم

 مطلب مربوط

 

 

 

 

 لینک‌های روز

 

"افشای گناه از خود گناه بدتر است".  (؟!)

اسپانیا روی آلمان را کم کرد.

هزاران نفر از مردم مادرید قول داده بودند که اگر اسپانیا قهرمان شودٰ سر خود را از ته بتراشند!

دنی گیزا (بازیکن اسپانیایی) گفته بود اگر قهرمان شوند با دوست‌دختر 27 ساله‌اش که از او سه بچه هم دارد ازدواج خواهد کرد!

رییس‌جمهور از روی سن پایین پرید!

مرحلهء دوم آغاز شد

من این رو امتحان نکردم، شما امتحان کنید به من بگید چی بود!!

بارداری دسته جمعی در مدرسه ای آمریکایی!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 8:48 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

جالب بود، داشتم به این پیك پونه‌جان عزیز فكر می‌كردم در مورد ریش و سبیل مردان. در نظری كه برایش دادم گفته بودم كه این قضیه كاملاً مسئله‌ای وابسته به فرهنگ (Culture Oriented) و سلیقه‌ای است. دیشب كه بالاخره فرصتی یافتم و داشتم مجدداً (بار دوم) سنتوری را می دیدم، و حواسم به شخصیت‌پردازی سه بعدی بود. امروز ناگهان متوجه شدم كه همین مسئله در بارهء ریش و سبیل هم كاملاً صادق است، یعنی می‌توان با ریش و سبیل یك شخصیت‌پردازی سه‌بُعدی انجام داد. منظور از شخصیت‌پردازی سه‌بعدی در داستان یا فیلمنامه این است كه شما برای كاراكتر خود هر سه بُعدِ فیزیكی (جسمانی)، روحی-روانی و اجتماعی را تعریف كرده و به روش‌های مناسب آن را نشان دهید. خب یكی از این روش‌ها می‌تواند ریش و سبیل در مردان باشد.

ریش و سبیل، هم وابسته به جسم است و كاملاً فیزیكی، كه به طور مثال به خوبی وجود یك ته ریش می‌تواند جای یك سالك یا زخم قدیمی را در صورت برجسته‌تر كند، هم می‌تواند وضعیت روحی-روانی شخصیت را بیان كند: بی‌حوصله بوده ریشش را نزده، يا آدم مرتب منظم و مقرراتی‌ای است و همیشه سه‌تیغه است یا شخصیت ظریف و وسواس‌گونی داشته و قرم‌های دقیقی به ریش و سبیلش می‌دهد یا... ، و نهایتاً اينكه ریش و سبیل بسیار بلند یا كاملاً تراشیده یا شكل خاصی از آن مثلاً سبیل‌های درویشی یا ریش‌های مدل جدید خطی و پنترا و چه چه، می‌تواند اطلاعاتي از طیف فرهنگی اجتماعیِ خاصِ كاراكتر ما را به دست بدهد.

 

 

پ.ن: با عرض معذرت از دوستان، من این مدت درگیر خرید شب عید و یك كلاس تازه و یك همدردی بودم، مطلبم برای سنتوری تقریباً آماده است امیدوارم بی‌حرف پیش (!) فردا آپش كنم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 13:13 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

The story of Bable as is found in Genesis 11:1-9 as follows:

1 And the whole earth was of one language, and of one speech.  2 And it came to pass, as they journeyed from the east, that they found a plain in the land of Shinar; and they dwelt there.  3 And they said one to another, Go to, let us make brick, and burn them thoroughly. And they had brick for stone, and slime had they for mortar.  4 And they said, Go to, let us build us a city and a tower, whose top may reach unto heaven; and let us make us a name, lest we be scattered abroad upon the face of the whole earth.  5 And the Lord came down to see the city and the tower, which the children builded.  6 And the Lord said, Behold, the people is one, and they have all one language; and this they begin to do: and now nothing will be restrained from them, which they have imagined to do.  7 Go to, let us go down, and there confound their language, that they may not understand one another's speech.  8 So the Lord scattered them abroad from thence upon the face of all the earth: and they left off to build the city.  9 Therefore is the name of it called Babel (confusion); because the Lord did there confound the language of all the earth: and from thence did the Lord scatter them abroad upon the face of all the earth.

 

داستان بابل آنچنان که در سِفر (کتاب) آفرینش آمده است، بخش 11 آیات 1 تا 9 :

 

1. و کلّ زمین یک زبان و یک کلام بود. 2. و آن [واقعه] چنین اتفاق افتاد، همان‌طور که از سوی شرق در سفر بودند، دشتی را یافتند در سرزمین شینار، و آنجا سکنی گزیدند. 3. و قصد را، هر کس به دیگری گفت، بیایید خشت بسازیم و آنها را تماماً در آتش افکنیم. و آنان خشت‌هایی داشتند برابر سنگ، و دوغاب چسبناکی به عنوان ملاط. 4. و قصد را، گفتند، بیایید برای خود شهری بسازیم و برجی، که بالایش به فلک برسد، و بیایید نامی ‌بنهیم خویش را، مباد که به خارج پراکنده شویم، بر پهنهء زمین. 5 . و رب فرود آمد تا ببیند آن شهر، و برج را، که فرزندان می‌ساختند. 6. و رب گفت، اینک، مردم متحد هستند و یکی، و همگی ایشان یک زبان دارند، و این است که دست به کار شده اند: و اکنون هیچ چیز جلودارشان نیست از آنچه انجامش را در سر می‌پرورانند. 7. قصد را، بگذار پایین برویم و آنجا زبان ایشان را پریشان سازیم، باشد که دیگر قادر به فهم کلام یکدیگر نباشند. 8 . پس رب“، ایشان را به خارج پراکنده ساخت از آن زمان (و مکان) بر پهنهء کل زمین: و آنان ساختن شهر را رها کردند. 9. از این رو نامش را بابل خواندند، چرا که رب خواست تا مغشوش سازد زبان کلّ زمین را: و از آن زمان رببر گسترهء خاک گستراند آنان را، گستردنی.

 

 

                                                                                                ترجمه توسط آرش امینیان

 

 

حالا ترجمه به زبان خودمونی با خوانش (!) امروزی (توسط یکی از همون آرش‌ها):

 

داستان از این قراره که نوحی و دوستان (آهای! من چون با نوح رفیق فابَم اینطوری صداش می‌کنم‌ها شما باید رعایت سنش رو بکنید)، بعد از اینکه کشتی شون روی کوه آرارت فرود اومد، از کشتی اومدن پایین و راه افتادن و به یه طرفی رفتن، که این طرف، از اونجایی که پیاده شده بودند به سمت جنوب غربی بود. رفتند و رفتند تا رسیدن به یه دشت بزرگ و سرسبز، حالا کی به این دشت سبز می‌گفت شینار، خدا می‌دونست. خلاصه گفتند: همینجا خوبه دیگه، ببینید، این طرف رود، اون طرف هم رود، دیگه اون وَرتر هم که بیابونه (حجاز) این ورتر هم که خوزستانه (!)، همین جا می‌شینیم!

بعد گفتند خب بیاییم رو خودمون اسم بذاریم یه برجی هم بسازیم تا شاید برسیم به بهشت آسمون. و دست به کار شدند.

بعد خدا اومد ببینه بچه‌هاش (!) دارند چه کار می‌کنند دید به‌به! به‌به! دو دقیقه چشم ازشون برداشتم ببین دارند چه کار می‌کنند!

بعد خدا گفت خب... می‌دونم چه کارتون کنم، فکر کردین؟! یه حالی بهتون بدم که حال تون جا بیاد!

بعد اومد پایین و یه کاری کرد که دیگه هیشکی زبون هیشکی رو نفهمه. خب این جوری دیگه وقتی این یکی داد می‌زد نیمه! دیگه اون یکی نمی‌فهمید و احتمالاً بهش یه چارَکی یا تموم می‌داد. یا وقتی یکی رد می‌شد و بهشون می‌گفت خدا قوت! اونا فکر می‌کردند این داره بهشون فحش می‌ده و می‌ریختند سرش و یه فصل کتک سیر بهش می‌زدند. اون وقت چون این اتفاقات زیاد می‌افتاد دیگه کار پیش نمی‌رفت و هیچی دیگه... برج سازی متوقف شد و هر کی رفت سیِ خودش.

ببینم این شعارِ کی بود می‌گفت تفرقه بینداز و حکومت کن؟

 

ادامه دارد...

 

 

پ.ن: وقتی داشتم این ترجمه‌ها رو می‌نوشتم این مسئله نظرم رو جلب كرد كه كشتی نوح با چه نیرویی حركت می‌كرد؟ بادبان كه نداشت از قرار معلوم، نیروی برق و بخار هم كه در كار نبود چون خیلی مونده بود تا ادیسون و وات دنیا بیان، انقدر آدم هم نداشتند كه بخوان پارو بزنند. فكر كردم احتمالاً یه نوار نقاله‌ای چیزی درست كرده بودند و حیوون‌ها روش می‌دویدند و اون یه پروانه‌ای چیزی رو می‌گردوند. بعد یادم افتاد كه چه كاریه خب یه طنابی ریسمانی چیزی می‌انداخت تو آب و دلفینا و نهنگ‌ها و اسب‌های آبی مگه مرده بودند؟ می‌كشیدند كشتی‌ش رو.

یكی هم گفت اصلاً نیازی به نیروی محركه نداشت چون فقط قرار بود اونا رو از طوفان حفظ بكنه، اما باید در جواب این رفیق‌مون به عرض برسانم كه كاملاً در اشتباه به سر می‌برید! اگه یادتون باشه (!) وقتی طوفان تموم میشه تا یه مدت نوحی اینا رو آب سرگردونند. بعد نوح به نوبت چند تا پرنده رو می‌فرسته این طرف و اون طرف تا ببینند خشكی مُشكی پیدا میشه یا نه تا بالاخره كبوتر سفیدی با یك شاخهء زیتون برمی‌گرده كه یعنی آره، یافتم! یافتم! (این همون كبوتریه كه پابلو جانِ پیكاسو اون تبدیل كرد به سمبل صلح واسه سازمان ملل یا نمی‌دونم كجا) دیگه سعی می‌كنم انقدر به سئوالام محل نذارم، یعنی چی آخه؟ این هم شد سئوال كه سر قلهء كوه جودی در آرارات درخت زیتون چه كار می‌كرده. ولش كن اصلاً چی داشتیم می‌گفتیم؟ آهان اینا رو داشته باشید تا به جاهای باحال‌تری برسیم. یه وقت دیدین دوباره سر از فیلم بابل هم در آوردیم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 1:17 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




  اين پيك اصلاح شد. لينك‌هايی افزوده شد(!)من می‌گم چرا هيشكی اشاره‌ای نكرد(؟!)

 

در تكمیل مطلب قبلی در رابطه با رتبه‌بندی گوگل یا همان Page Rank باید اضافه كنم كه گوگل هر سه ماه یك بار رتبه‌هایش را refresh می‌كند كه آخرین بارش همین چند روز پیش بوده كه رنكینگ بعضی صفحات عوض شد و بنابراین تغییرا احتمالی بعدی حدود بیستم فروردین خواهد بود.

دوم اینكه شما می‌توانید با مراجعه به سایت Page Rank Checker و انتخاب گزینهء دوم یعنی Multiple PageRank Checker (برای من كه گزینهء اولی كار نمی‌كند) آدرس چند سایت یا وبلاگ را كه می‌خواهید (هر كدام در یك سطر) وارد كنید و با زدن دكمهء پایین آن رتبهء همهء آنها را ببینید و مقایسه كنید.
با انتخاب گزینهء سوم در همان صفحهء اول نیز می‌توانید كدی را دریافت كنید كه یك نمایشگر
Page Rank به شما خواهد داد بسته به سلیقه و مكانی كه می‌خواهید نمایشگر را بگذارید كد یكی از سه مدل را انتخاب و كپی كنید و سپس در قسمت ویرایش قالب از صفحهء مدیریت بلاگفا در قسمت‌های پایین كد قالب خود بگذارید. بهتر است قبلاً از كد قالب خود یك كپی تهیه كرده و در یك فایل Notepad روی كامپیوتر خود نگهداری نمایید تا در صورت پیش آمدن هر گونه مشكلی كل آن را دوباره بازیابی نمیایید. توصیه می‌كنم برای اینكه جای كدهای اسكریپت را بعداً راحت‌تر پیدا كنید قبل و بعد از جای آن چندین بار Enter كنید تا فضای خالی ایجاد شده شما را راهنمایی كند به جای كد مربوطه، این كار در شكل قالب‌تان تأثیر نخواهد داشت.

 

***

 

در مورد استفادهء از شیوهء Ranking  گوگل در انتخابات كشوری، دوستی در كامنت‌‌ها گفته ” فقط می ماند که آنهایی که حق بیشتری دارند اگر دلشان بخواهد براساس منافع خود رای بدهند نه سود کلی چه میشود. اتفاقاً همین امروز در روزنامهء همشهری مطلبی دیدم از دكتر سید یحیی یثربی كه می‌گفت افلاطون بعد از معرفی و مقایسهء انواع حكومت‌ها به ترتیب اعتبار و اهمیت، نكته‌ء مهمی را مطرح می‌كند و آن اینكه كارآیی این حكومت‌ها مشروط به قانون‌مداری و دانایی محوری است و اگر این حكومت‌ها این شرط مهم را نادیده بگیرند، در آن صورت اولویت آنها از نظر اعتبار معكوس خواهد بود. یعنی بدترین نوع حكومت، بهترین نوع آن شده و بهترین آنها هم بدترین خواهد شد. و ادامه می‌دهد از آنجا كه ما حكومت دینی را بهترین نوع حكومت می‌دانیم، اگر این حكومت شرایط لازم خود را نداشته باشد، [خودم: یعنی نه به قانون اهمیت بدهد و نه به دانایی و عقل] به بدترین نوع حكومت‌ها تبدیل خواهد شد.

به هر حال این یك نظر (یا نظریه) بود!

 

 

 

درضمن خوب شد هدایت‌جان مرا به یاد تاریخ امروز انداخت.

برای ثبت در تاریخ (!!) آمارگیرم الان در ساعت هفت شب تعداد  21416  بازدید كننده را نشان می‌دهد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 19:0 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




  

 

امروز می‌خواهم در مورد چیزی به نام  Page Rank بنویسم. از چند روز پیش رتبهء صفحهء من متأسفانه از سه به دو تنزل کرده است. شاید در پایینِ ستون کناری متوجه شمارنده‌ای که نشاندهندهء Page Rank این صفحه است شده باشید. این رَنک یا رتبه، درجه‌ای است که گوگل به هر صفحه، و نه لزوماً به كل سایت یا وبلاگ، می‌دهد و بیانگر ارزش آن صفحه است برای ارائه در نتایج جستجوی یک کلمهء خاص. به عبارت دیگر هر چه رتبهء صفحهء شما (یا همان Page Rank آن) بالاتر باشد، وقتی کسی کلمه یا عبارتی را در گوگل جستجو می‌کند صفحهء شما که آن کلمه یا عبارت را در خود دارد، در نتایجی که گوگل ارائه می‌دهد در صفحات جلوتر و یا در صفحهء اول بالاتر خواهد بود.

به عنوان مثال ممکن است کسی کلمهء انتخابات را در گوگل سرچ کند، در این صورت صفحهء من با توجه به Page Rank آن و اینکه من این کلمه را چندان در وبلاگم مورد استفاده قرار نداده‌ام، شاید در صفحات بیستم تا سی‌ُم نتایج جستجو هم نیاید. اما اگر مثلاً  "برنادت سوبیرو" را سرچ کنید، صفحات وبلاگ مرا در همان صفحهء نخست خواهید دید. اما باز هم جایگاه آن به رتبهء من بستگی دارد و البته به زمان نوشتن آن مطلب مربوطه.

این رَنکینگ یا رتبه بندی کلاً ده‌تایی بوده و تعیین آن هم از فرمول خاصی تبعیت می‌کند. بالاترین رتبهء داده شدهء این رنکینگ مربوط به سایت‌های پُربیـننده‌ای مانند موتورهای جستجوهایی همچون خود گوگل و یا یاهو است که در حدود 8 است.

عواملی که در محاسبهء رتبهء یک صفحه مؤثر واقع می‌شود مواردی است همچون تناوب زمانی آپ كردن و رفرش كردن آن صفحه، تعدد و تکرار کلمهء جستجوشده در آن صفحه (که البته ربات‌های گوگل، منطقی بودن تعدد آن کلمه را در متن تشخیص می‌دهند)، تعداد لینک‌های آن متن به منابع خارج از سایت (لینک‌های بیرونی)، لینک‌های آن متن به صفحات دیگر همان سایت (لینک‌های درونی) و تگ‌های meta name كه در متن html یا CSS سایت یا وبلاگ نوشته می‌شود.

این كه گوگل چطور رتبه هر صفحه را محاسبه می‌كند زیاد مهم نیست، من هم زیاد سر در نمی‌آورم ولی فرمولش را پیدا كرده‌ام اینجا می‌آورم شاید به درد كسانی بخورد. چنین است:

ابتدا گوگل تمام صفحات مرتبت باعبارت جستجو رادر دیتابیس خود می‌یابد. سپس صفحات یافته شده را با توجه به پارامترهای موجود در خودِ صفحات رتبه‌بندی می‌كند.

پارامترهای درون صفحه را كه به لینك‌های ورودی و سایت‌های لینك‌دهنده به آن مرتبط است را محاسبه می‌كند.

سایت ها و صفحات را با توجه به دو مرحله قبلی رتبه بندی می‌كند.

نتایج جستجو را با توجه به page rank  مرتب می‌كند.

و فرمول محاسبه پیج رنك هم ظاهراً این است:

PR(A)=(1-d)+d*{PR(T1)/C(T1)+PR(T2)+…..+PR(Tn)/C(Tn))}    

كه دراین رابطه PR(A) یعنی رتبه صفحه A  و d یك عامل تضعیف است كه برابر است با0/85-85 در 100-

T1,T2,….Tn صفحاتی اندكه به صفحه A لینك داده‌اند. c(T1) نیز تعداد لینك‌هایی است كه ازصفحه T1 خارج شده‌اند.

البته رتبهء صفحه بیشتر به تعداد لینك‌های مرتبط ورودی و خروجی بستگی دارد تا تعداد بازدیدكننده اما نكته‌ای كه بیشتر در این نوشته مدِّ نظر من است، چیز دیگری است.

در سیستم رَنكینگ گوگل قاعده بر این است كه اگر صفحه‌ای كه رتبه‌ء بالاتری دارد به صفحه‌ای كه رتبهء پایین‌تری دارد لینك دهد به افزایش رتبهء آن كمك می‌كند ولی برعكسش صادق نیست یعنی همانطور كه انتظار می‌رود اگر صفحه‌ای با رتبهء پایین به سایت یا وبلاگی با رتبهء  بالا لینك كند به حال خودش تأثیری ندارد. البته كمكی كه یك سایت یا وبلاگ با رَنكِ بالا به سایت‌های رتبه‌پایین می‌كند به تعداد لینك‌هایش سرشكن می‌شود، پس هر چه یك وبلاگ یا سایت تعداد لینك بیشتری در لینك‌دونی خود داشته باشد، كمتر به آن پیوندها كمك خواهد كرد، بسته به این كه رتبهء خودش چقدر باشد.

وبلاگ‌های تازه‌كار معمولاً دارای رتبهء یك یا دو هستند، در صورت فعالیت مدوام و هر روزه و با دادن ارجاعات مناسب مطلب به سایت‌های مرتبط تا رتبهء سه هم می‌رسند. رتبهء چهار دیگر نشان‌دهندهء یك وبلاگ یا سایت حرفه‌ای است كه مداومآ آپ می‌كند و لینك‌های معتبر می‌گذارد و درضمن لینك شكسته و نامعتبر (Invalid) هم ندارد. از چهار به بالا دیگر سایت‌های نرم‌افزار و پورتال و اطلاع‌رسان و خبرگزاری و امثالهم هستند كه می‌توانند به رتبه‌های بالاتر دست یابند. و همانطور كه گفته شد رتبهء خود گوگل و یاهو و... هشت یا نه است.

 

                  

 

***

 

دوستی می‌گفت در هندوستان رأی مردم در انتخابات یكسان نیست. نمی‌دانم واقعاً نظام برگزاری انتخابات آنجا چگونه است ولی جدای از این كه در هند یا هر جای دیگری چنین روالی جریان داشته باشد یا نه، این مطلب مرا شدیداً به فكر فرو برد.

شاید در نظر اول قضیه ناعادلانه به نظر برسد اما من فكر می‌كنم در تئوری، این كار، كار بسیار درستی هم هست.

ببینید به عنوان یك مثال دم دست اگر به جریان انتخابات كشور خودمان نگاهی دقیق‌تر داشته باشیم می‌بینیم كه همهء مردم (واجد شرایط) دارای حق یك رأی هستند، سوای جنسیت‌شان، سن‌شان (در محدودة قانونی)، یا قومیت و قبیله و تیره و طایفه‌ای كه عضوش هستند و یا میزان تحصیلاتی كه دارند یا سوابق سیاسی و اجتماعی احتمالی‌شان.

اما آیا این درست است؟ این درست است كه یك نوجوان 15 سالهء به قول اینها رأی‌اولی رأیش هم‌ارزش باشد با یك مرد یا زن مثلاً 32 ساله كه حداقل در آن انتخابات خاص (كه معمولاً در ایران چهار سال یك بار است) پنج بار شركت كرده، و تجربه و دانش و آشنایی بیشتری دارد؟
آیا رأی (نظر) یك روستایی اهل یك ده دورافتادهء بی‌خبر از همه‌جا با رأی (نظر) مثلاً یك پایتخت‌نشین كه حتی اگر نخواهد به هر حال شده در تاكسی‌ها هم از اخبار مطلع می‌شود یكسان است؟
آیا رأی و نظر یك مثلاً مهندس و رأی و عقیدهء یك فارغ‌التحصیل علوم سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس هم‌مانند است؟
یا مثلاً رأی كسی كه خودش اصطلاحاً رجل سیاسی است با ما آدم‌معمولی‌ها.

 

برای ملموس‌تر شدن داستان مجسم كنید در یك مجلس مهمانی خودمانی هستید و دارید با دوستان و فامیل خود در موردی بحثی می‌كنید و هر كس عقیدهء خودش را ابراز كند و در نهایت شما و یك نفر دیگر می‌مانید و دو نظر نهایی. حالا می‌خواهید از بقیه هم كسبِ نظر كنید. شما را بزرگِ جمع كه چند پیراهن بیشتر پاره كرده و فرضاً تحصیلاتی هم دارد تأئید می‌كند و طرف مقابل را خانمش و چند تا نوجوان (فعلاً با دلایل و استدلال كاری نداریم، فرض بر این است كه شما همهء استدلال‌های خود را برای یكدیگر آورده‌اید و مدارك و شواهد همه رو شده است). نظر شما معتبر شناخته می‌شود یا نظر حریف؟ شما یك پشتیبان دارید ولی معتبر اما او چهار تأئیدكننده دارد ولی مشكوك. آیا كمیّت باید پیروز باشد؟

 

اگر چه در جزئیاتِ اجرایی مشكلاتی وجود خواهد داشت.

 

***

 

 

اگر در كلاس درسِ بچه‌ها، دموكراسی حاكم باشد و از همهء افراد مِن‌جمله معلم رأی‌گیری كنیم كه معلم درس بدهد یا بچه‌ها با هم بازی كنند، با توجه به حق رأی برابر مسلماً تعداد بیشتر بچه‌ها پیروز خواهد بود و حرف ناصواب خود را به كرسی خواهد نشاند.

 

***

 

كارت هوشمند شناسایی؟

امتیازدهی بر اساس سن، تحصیلات، میزان به روز بودن، محل زندگی، نوع تحصیلات و...؟

در همین اینترنت دیدم كه آن طرف‌ها كسی انگشتری اختراع كرده كه Page Rank سایت شخص را به‌هنگام نشان می‌دهد تا اعتبار او مشخص شود.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 3:10 توسط آرش | موضوع: مباحث تئوریک |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

دوستِ نادیده‌ای دارم در وبلاگستان كه هر از گاهی از جایی سر در بُرون كرده و بعدِ گاهی هم رحلت می‌كند به دنیای واقعی تا باز در جایی دیگر و نامی دیگر و قالبی دیگر در وبلاگی دیگر متولد شود و من با خصیصه‌ای كه از او می‌شناسم هر بار با كمی تأخیر پیدایش می‌كنم. می‌دانم دوست نمی‌دارد زیاد شناخته شود و رد نوشته‌هایش را هم در وبلاگستان می‌گیرد پس نوشتهء زیر را از ”شَمیده رها“ در اینجا می‌آورم اما پیوندش نمی‌كنم به وبلاگ وی.
لذت ببریم:

 

 

فریاد

 

شنیده‌ای داستان همام را که صفات پارسایان بر او شماردند؟...هویی بزَد و غریوی و شوری به ‏تن‌اش...رعشه‌ای بر بدن‌اش...فریادی و جان به جان آفرین کرد.‏

 

حال تو بشنو از فریاد...فریاد...فرای یاد آوردن است...فرای آن‌چیزی که بدانی‌ش...فرای آن‌چیزی که ‏شنیده باشی‌ش...فرای آن‌چه که گفته باشی‌ش...و چون در کال‌بد نگنجد...و چون در تن کال و نارس‌ات ‏نگنجد...سینه بشکافد ...غنچه‌ی اسرار بشکفد...و در دم جان‌ات بستاند...دانه خاک را می‌شکافد...ریشه ‏در معکوس اوج دانه به انتها فرو می‌غلتد...در تن خیس خاک غوص می‌رود...فریاد...مرحله‌ی پیش از دریدن ‏تن‌ است...گریبان چاک دادن است...و در یاد آوردن این هو...این او...باید که فرایاد آوری...بیش از آن‌چه که ‏به یاد داری از او...بیش از آن‌چه که یادت داده‌اند از او...بیش از آن‌که یاد گرفته باشی از او...فراتر از آن‌همه ‏یادش...آن‌همه یادگارش...‏

 

 

 

پ.ن 1: رسم‌الخط از نویسنده است.

پ.ن 2: ... یادم نیومد