تبليغاتX
‌یکی از همین آرش‌ها


 

”چرا من تو رو پیش از ازدواجم ندیدم؟“

 

”چرا من تو رو پیش از ازدواجت ندیدم؟

 

 

در جواب چنین سئوال‌هایی چه می‌گویید؟

 

تا به حال چنین سئوال‌هایی را شما از کسی پرسیده‌اید؟ پیش خودتان به آن فکر کرده‌اید؟

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 18:16 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

 

اگر دو نفر در عشق شراكت دارند، یعین مالك جسم همدیگر هم هستند؟

اگر من و یك خانمی همدیگر را دوست داشته باشیم بعد اگر من دو ساعت با زنی دیگر (كه شاید هرگز هم نبینم‌َش) بخوابم٬ به عشق او خیانت كرده‌ام؟ [و بالعكس]
در ازدواج چطور؟

اگر من با زنی متأهل رابطه‌ای عاطفی داشته باشم و او با شوهرش بخوابد٬ آن زن دارد به من خیانت می‌كند یا به شوهرش؟
به عشقش یا به قراردادش؟ كدام مهم‌تر است؟
آیا اصولاً او دارد خیانت می‌كند؟

جسم و عشق چقدر با هم همبستگی٬ پیوستگی٬ وابستگی٬ یا اصلاً بستگی دارند؟

اگر این‌ها خیانت باشند، حرف زدن با دیگری هم خیانت است ؟ به اشتراك گذاشتن ذهنیات هم با دیگری (از جنس مقابل) خیانت است؟ آیا باید همهء چیزهای به اشتراك گذاشته شده در مفاد قرارداد ذكر شود؟ آیا یك نفر می‌تواند طرف اشتراك همه‌چیز قرار بگیرد؟

باز هم وفاداری؟

 

 

101 راه كه چگونه بدون سكـس خیانت كنیم... اين بار شما بگویید!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 2:31 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

حیفم آمد این چند تا مورد باقیمانده را نگذارم. ولی... برمی‌گردم!

:

 

 

اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید

یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید

پیک نیک بروید

فقط در کنار او باشید

تماس تلفنی داشته باشید

برنامه ازدواج بریزید

به او یک حلقه، کادو بدهید

موزیک گوش کنید

با هم شوخی كنید 

با هم به یک چیز بامزه بخندید

نسبت به هم با وفا باشید

همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید

کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید

دوستان یکدیگر را ملاقات کنید

اسب دوانی کنید

غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید

ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند

برای هم هدیه درست کنید

موهای او را بشویید

غروب خورشید را تماشا کنید

با اتوبوس به سفر بروید

یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید

رویاهای آینده را با او در میان بگذارید

با هم بازی کنید

برای هم جوک تعریف کنید

لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید

درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند

به هم فکر کنید

ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند

با هم اسکیت کنید

حلقه رد و بدل کنید

با هم از یک بستنی بخورید

عکس دو نفری بیندازید

 

 

+ نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 16:43 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

چرا كه نه؟ وقت ندارید؟ كی دارد؟ یك لیست از این كارها تهیه كنید و برای هر روز حداقل یكی از آنها را انجام دهید.

 

 

به کتابخانه بروید

داخل موزه بچرخید

با هم ورزش کنید

به یکدیگر خیره شوید

با هم به ماهیگیری بروید

با هم صحبت کنید

به نگرانی های یکدیگر گوش دهید

آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید

به شادی های هم گوش دهید

یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید

با چشم های او صحبت کنید

برای هم نامه بنویسید

موزیک گوش کنید

با هم شوخی كنید 

با هم به یک چیز بامزه بخندید

نسبت به هم با وفا باشید

همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید

ببینید چه چیز برای دیگری جالب است و آن را انجام دهید

یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید

اتومبیل های یکدیگر را بشویید (یا دوچرخه!)

برای هم نامه بنویسید

به هم اعتماد کنید

خانواده های یکدیگر ملاقات کنید

با هم به کوهپیمایی بروید

در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید

برای هم شکلات بفرستید

به هم احترام بگذارید

زیر نور ماه قدم بزنید

نگاه های تحریک کننده به هم کنید

شعر بنویسید

گل بفرستید

شام را در روشنایی شمع صرف کنید

کنسرت بروید

طلوع خورشید را با هم نگاه کنید

سالگردها را فراموش نكنید

روی یکدیگر اسم های مستعار خوب بگذارید

به دیدن مناظر زیبا بروید

یک فیلم كرایه کنید و با هم به تماشای آن بنشینید

یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند

بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید

یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید

دوستان خوبی برای هم باشید

با هم خوش بگذرانید

برقصید

 

                          

 

 

پ.ن.: راستی قرار نیست با اینها سكـس را نفی كنیم یا از آن فرار كنیم. اینها در حكم معاشقه و مغازله است. بدون این كارها سكـس یك عملیات اتوماتیك بیش نیست.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 9:56 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

چه بكنیم؟ چه بكنیم تا رابطهء پرشور و عاشقانه‌ای را به وجود بیاوریم و چه بكنیم تا آن را به همان شكل٬تا حد ممكن٬ حفظ كنیم؟ چرا دو نفر كه برای به دست آوردن یكدیگر تلاش‌های زیادی كرده‌اند بعد از وصال٬ و بخصوص بعد از ازدواج٬ فراموش می‌كنند كه هنوز هم باید برای حفظ عشق‌شان و نشان دادن محبتی كه در دل دارند٬ كارهایی انجام دهند.

ای‌میلی داشتم با تیتر ”101 راه عشق‌ورزی بدون سكـس“ كه راه‌های مفید و آسانی را یادآوری می‌كند كه ممكن است تا پیش از این هم تجربهء آنها را داشته باشیم ولی برای در مبارزه برای حفظ و نگهداری عشق‌مان در حكم كوله‌پشتی سربازان است. سعی می‌كنم آنها را در دو یا سه پیك در اینجا بیاورم. هر چه نباشد آنچه از چند بحث گذشته نتیجه شد این بود كه خیانت در یك رابطهء قلبی٬عاطفی واقعاً امر وحشتناك و غمباری است و هنوز جای بحث بیشتر دارد كه چرا در جامعهء امروزی ما اینقدر شیوع دارد٬ چه آنهایی كه خیانت است چه آنهایی كه بی‌وفایی است و منجر به جدایی و طلاق می‌شود.

 

”101 راه عشق‌ورزی بدون سكـس“

 

 

دست های یکدیگر را بگیرید ‏

بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند (بوسیدن‌های دزدكی)‏

به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید ‏

رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت ‏

هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس او باشید ‏

بغل کردن یا بغل شدن ‏

تهیه یک هدیهء ویژه

وقت گذراندن در کنار یکدیگر

رفتن به سینما

قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم

ضبط کردن یک نوار (یا سی‌دی) پر از آهنگ‌های عاشقانه

صحبت کردن در مورد احساساتتان

رؤیاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید

با هم روی نیمکت پارک بنشینید

با هم قدم بزنید

برای صرف غذا بیرون بروید

با هم فریزبی بازی کنید

از هم تعریف کنید

با هم به خرید وسایل خانه بروید

فقط نزدیک هم باشید

 کیک بپزید

 

ادامه دارد

 ***

 

 

پ.ن.: لینكوندین كه لینكوندین٬ نَـلینكونینم منم نمی‌لینكونم‌تون!

(واسه خنده‌ش بود)

(پ.ن: مگه داشت؟)

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 0:44 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

ادامه:

 

پونهء عزیز گفت: ”از نظر شما خیانت با بی‌وفایی فرق داره کاری که این بابا حاج یونس میکنه بی‌وفایی هستش٬ کاری که این مامان کانی میکنه خیانت!“ و ” آیا آدم بره به شوهرش بگه من یکی دیگه رو دوست دارم صداقته یا خیانت ؟!...“
ظاهراً این تفاوتی كه از نظر من بین خیانت و بی‌وفایی هست هنوز برای بعضی از دوستان جا نیفتاده است. می‌خواهم با توضیح عقیدهء شخصی خودم (كه شاید هم نتوانم به آن عمل كنم) تفاوت این دو را هم بگویم.

شخصاً فكر می‌كنم در یك شراكت عاطفی٬ بین یك مرد و یك زن٬ مسلماً آنچه در میان گذاشته شده برای اشتراك٬ نیست مگر همان عاطفه و احساس محبت٬ و چیزی كه نباید مورد خیانت قرار بگیرد نیز همانا همین مورد به اشتراك گذاشته شده است. بنابراین من از شریكم انتظار دارم تا وقتی با من شراكت دارد٬ در این عشق و محبت٬ با دیگری همین را به شراكت نگذارد. اگر هم‌زمانی این كار را كرد و عشق و محبتش را به جز من با دیگری هم شریك شد٬ به من خیانت كرده است٬ اما اگر دید عشقش معطوف به دیگری شده است (به هر دلیل) و این موضوع را با من در میان گذاشت و اعلام كرد كه دیگر قادر به ادامهء شراكت خود با من نیست و شراكت ما قطع شد٬ در واقع وفاداریش به من قطع شده و این می‌شود بی‌وفایی. در شرایط آزاد٬ بی‌وفایی پذیرفتنی است٬ بی‌وفایی دلایلش را می‌توان توجیه كرد٬ در بی‌وفایی صداقت وجود دارد٬ ولی در خیانت دروغ و دورویی و فریب هست٬ برای خیانت هیچ دلیلی پذیرفتنی نیست٬ خیانت مثل قتل است.

 

این كه گفتم در شرایط آزاد به این علت بود كه٬ طبق نظر صحیح ندای عزیز٬ امكان وجودِ بی‌وفایی نشان از وجود آزادی دارد٬ در حالی كه شاید در برای كسی كه خیانت می‌كند٬ آزادی برای بی‌وفا بودن وجود نداشته باشد.

 

        

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 0:54 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed




 

قبل از هر چیز می‌خواهم این نكته رو یادآوری كنم كه دلم نمی‌خواهد وارد بحث دینی این قضیه بشوم٬ چه آن بحث می‌تواند به جاهای دیگری ختم شود كه ربطی به بحث حاضر ندارد٬ اینجا داریم به بهانهء پیك قبلی من و دعوت امید عزیز یك بحث اجتماعی- اخلاقی كلی می‌كنیم٬ با كمی توجه بیشتر به جامعهء خودمان.

از دوستانی هم كه به تازگی به جمع ما پیوسته‌اند و تمایل دارند این بحث را دنبال كنند می‌خواهم تا پیك پیشین و نظراتی را كه دوستان برای آن داده‌اند٬ مطالعه كنند.


 

امید عزیز با تعریف داستان كشف جزیره‌ای در جایی كه امروز فیلیپین نامیده می‌شود توسط گروه ماژلان و این كه در آن جزیره ”اصل مالکیت مفهومی نداشت یعنی هیچ کس صاحب هیچ چیزی نبود در عین حال همه از همه چیز استفاده می کردند.“ و وجود ”نوعی سوسیالیسم بدوی“ را نتیجه می‌گیرد كه  ”به این ترتیب میشه با خیال راحت باور کرد که تنوع طلبی، اشتراک خواهی، و گریز از قیودِ تک‌همراهی از مدتها پیش در نهاد انسان بوده .“  بدین ترتیب امید اگر چه خود به آن نام اصلِ (principle) خیانت می‌گوید ولی چیزی كه  من استنباط كردم درنهایت این است كه او دارد اعتقاد به نوعی غریزه را مطرح كند كه به نام ”غریزهء خیانت“ چیزی مثل غریزهء تمایل به زندگی اجتماعی در انسان‌ها و بقیهء انسان‌ریخت‌ها. گرچه من به نوبهء خود از این داستان بیشتر غریزهء سوسیالیسم (!) را می‌توانم برداشت كنم٬ ولی باید دید آیا چنین چیزی در دیگر انسان‌ریخت‌ها هم وجود دارد؟ آیا میمون‌ها و گوریل‌ها نیز چنین جوامعی هستند؟ تا جایی كه من می‌دانم٬ نه. با حیوانات كاری نداشته باشیم٬ آیا دیدن هر نوع رفتاری در یك قبیلهء بدوی می‌تواند دلالت بر نهادی بودن و غریزی بودن آن رفتار داشته باشد؟ اگر چنین باشد ما انسان‌ها باید غریزهء آدمخواری هم داشته باشیم. من می‌پذیرم كه بشر٬ طی مدت بلوغ و تكامل خود دوران‌هایی را هم از سر گذرانده ولی آیا شما هم جزو آن دسته كسانی هستید كه تمدن بشری را در كل٬ رو به زوال می‌بینند٬ یا بشر از زمان غارنشینی خود تا به حال از لحاظ اجتماعی پیشرفت كرده است؟

ما می‌توانیم فرهنگ‌های مختلف را مقایسه كنیم و ببینیم كه با یك موضوع واحد در آن فرهنگ‌ها برخوردهای متفاوتی صورت می‌گیرد٬ بله در مورد مسائل جنسی هم٬ مثل مسائل دیگر٬ در فرهنگ‌های مختلف٬ تصمیمات مختلفی گرفته شده و مسلماً مردان جزایر پولی‌نِزی مثل اسكیموها یا سرخپوست‌ها مثل یونانیان با زنان رفتار نمی‌كنند٬ همانطور كه اروپاییان مانند مردم خاورمیانه نیستند. اصولاً آیا همین چیز‌ها نیست كه فرهنگ‌ها را از هم متفاوت می‌سازد؟

از طرفی تا جایی كه می‌دانم در خاورمیانه هیچ گاه جامعه‌ای در زمینهء زناشویی به سوسیالیسم نرسیده٬ آئین‌های مانوی و مزدكی هم بسیار محدود بوده‌اند و هیچ‌گاه در كشوری حاكم نشدند و عموم مردم از آنها تبعیت نكرده‌اند (البته اقرار دارم كه در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم). اما در اروپا در دههء 60 میلادی٬ دانمارك چنین تجربه‌ای را از سر گذراند٬ خانواده‌های كلونی مردان و زنانی كه همه با هم زندگی می‌كردند اما حتی چنین ”خانواده“‌هایی هم دوام نداشتند و عامل اصلی از هم پاشیدنشان هم حسادت بود٬ هم از طرف زنان و هم مردان. بعد از گذشت تقریباً یك دهه٬ اوضاع روحی٬ اخلاقی٬ اقتصادی جامعه چنان به هم ریخت كه دولت به درخواستِ مردم خودش این مسائل را تقریباً ممنوع كرد و یا بسیار محدود كرد٬ بدتر از همه بلاتكلیفی كودكان حاصل از این دهه بود.


امید عزیز اینكه می‌گویی ”بر اساس روایات و تاریخ ملل شرق٬ خیانت مشتق از زنان بوده“ شاید درست باشد ولی دلیل دارد.
برای اینكه همان كاری كه برای زنان خیانت شمرده شده برای مردان به عنوان چند همسری٬ صیغه یا نهایتاً عیاشی و تفریح به حساب آمده است. در واقع هر دو جنس به یك عمل مبادرت می‌كردند ولی تنها برای یكی جرم محسوب می‌شده است. در خاورمیانه حداقل از زمانی كه ادیان ابراهیمی وجود داشته فرهنگ چنین بوده كه زنان
متعلق به مردان باشند و مردان نسبت به مایملك خود ”تعصب“ و ”غیرت“ و ”حسادت“ نشان دهند. شاید یك علت آن زیباتر بودنِ نسبی زنان شرقی باشد نسبت به زنان ملل اروپایی در همسایگی خاور میانه٬ این چیزی است كه مسافران و جهانگردان و شرق‌شناسان آنها خود اقرار داشته‌اند٬ خود تو بهترین شاهد این مدعایی تو كه آنها را هم از نزدیك دیده‌ای و مثل اغلب مردم اینجا نیستی كه تنها ستارگان انتخاب شدهء هالیوود را ٬آن هم بزك‌كرده٬ زیارت كرده‌اند٬ آیا چنین نیست؟ و آیا این خود نمی‌تواند موجب نوعی احساس تملك بیشتر در مردان اینجا شود؟ منكر این احساس‌ها در مردان آنجا نیستم٬ آنها هم چیزی به نام غیرت و حسادت دارند ولی به هر علت تاریخی٬ جغرافیایی یا دینی در اینجا ظاهراً بیشتر بوده است.

در حالی كه مردان مشرق‌زمین می‌توانستند چند همسر هم‌زمان داشته باشند به اضافهء دختركانی تحت عنوان كنیز٬ در اروپای جدیدتر٬ بعد از قرون وُسطی (گرچه پیش از آن هم بوده٬ ولی مخفی‌تر) و شاید به دلیل ممنوع بودن طلاق در مذهب كاتولیك٬ مردان و زنانی كه به هر دلیل اجتماعی٬ اقتصادی٬ خانوادگی و یا حتی عشقی٬ ازدواج‌های زودهنگامی داشتند٬ در صورت عدم رضایت از زندگی و همسر خود٬ هیچ چاره‌ای نداشتند و كاری از دست‌شان برنمی‌آمده٬ در نتیجه در فرهنگ آنجا چیزی به وجود آمد به نام معشوقه (Mistress) كه در واقع چیزی بود شبیه به صیغه (Concubine)در اسلام.

بله٬ به قول ندای عزیز ”توی ایران همه چیز با بقیه کشورها متفاوته... خیانت و وفاداریش هم متفاوته...“ واقعیت این است كه ظاهراً ما  همه چیزمان با همه جا فرق می‌كند و البته این تفاوت داشتنِ آن نیست كه آزارنده است٬ بلكه این فرهنگ التغاطی (درست نوشتم دیگه؟) ما است كه مثل آش در هم‌جوشی از هر فرهنگی در خودش چیزی دارد و دختران و پسران امروز و دیروز ما مانده معطل بین آئین‌ها و سنن و خرافاتی از فرهنگ‌های یونان و مغول و عرب و هند و ترك و اروپا و آمریكا كه با یكدیگر سازگاری ندارند.

از بحث اصلی دور نشویم٬ خیانت!

 

                


می‌توان در یك جمله همین‌جا كار را یك‌سَره كرد و گفتهء محبوب عزیز را تكرار كرد كه ”خیانت یا بی‌وفائی که منطق سرش نمیشه!“
خب از یك منظر كاملاً درست است٬ اگر خیانت را نقیض تعهد و پیمان بدانیم٬ این پیمان ظاهراً باید از روی عقل و درایت و در نظر گرفتن بسیاری از مسائل بسته شود٬ كه در مورد پیمانِ ازدواج یكی از مهمترینِ این ”بسیاری مسائل“ عشق و محبتِ بین طرفین است. خیانت در این پیمان همیشه وقتی اتفاق می‌افتد كه یكی از طرفین در بعضی از مفاد آن پیمان احساس غُبن و خسارت می‌كند٬ از طرفی دلایلی هم وجود دارد كه از پایان بخشیدن به آن پیمان و تعهد جلوگیری می‌كند٬ این وضعیت در همهء انواع خیانت‌ها دیده می‌شود٬ چه خیانت‌ در شراكت‌های شغلی و مالی چه شركت‌های عاطفی.

من نمی‌توانم مانند امید عزیز ”بیشترین دلیل خیانت‌ورزی یا بی‌وفایی در زنان  بی‌دلیل‌ی “ بدانم و دیگر هیچ. هیچ چیز بی‌دلیل نیست٬ مگر اینكه منظور امیدجان از بی‌دلیلی ”درد بی‌دردی“ باشد كه در این صورت این دلیل دقیقاً دال بر یكنواختی و ملالت زندگی است كه كاملاً با آن موافقم. یك زندگی روتین٬ خودش انگیزه‌ای است برای خیانت. یك زندگی كه حتی سفرهای روتین هم دارد و تفریحات روتینی دارد كه شاید تنها یكی از آن تفریحات٬ اتفاقی منحصر به فرد در زندگی دیگری باشد٬ می‌تواند بهترین محرك برای خیانت باشد.
این برخاسته از عدم درك این موضوع از جانب طرفین درگیر است كه عشق (اصلاً اگر از ابتدا وجود داشته باشد) نیاز به تلاش برای بقاء دارد و مانند گلدان گلی است كه باید به آن رسیدگی كرد و برای ماندنش تلاش كرد. در حالی متأسفانه در بیشتر موارد٬ عشق درست با ازدواج پسر و دختر پایان می‌پذیرد و تصور می‌شود كه تمام تلاش‌هایی كه پسر و دختر برای به دست آوردن توجه و محبت دیگری به كار می‌بردند دیگر موردی ندارد یا گاهی هم فقط تنبلی است كه همه چیز را به فراموشی می‌سپارد.

هنوز حرف زیاد هست ولی این پیك خیلی طولانی می‌شود (طولانی‌تر از این)٬ ممنون از عنایت‌تون.

 

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در شنبه 21 مهر1386ساعت 4:5 توسط آرش | موضوع: خيانت و وفاداری |

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: ::