اگر دیدی کسی سوار بر الاغ است و باد در غبغب دارد، بدان که اگر سوار اسب شود دیوانه خواهد شد.

یك روز در روزنامهها و اخبار میخوانیم و میشنویم كه به خاطر كاهش كاشت برنج در جهان، امسال با كمبود و در نتیجه با افزایش قیمت جهانی برنج روبرو خواهیم بود، روز دیگر میبینیم كه در آرژانتین کشاورزان اعتصاب کردهاند و مهمترین محصول آرژانتین که سویا باشد و به تبع آن روغن سویا در دنیا کم شده و قیمت آن بالا رفته تا جایی که مشکل آرژانتین دارد برای دیگر کشورها و از جمله چین مشکلزا میشود (آرژانتین دومین تولیدکنندهء سویا و اولین تولیدکنندهء روغن سویا در جهان است).
از این سو میشنویم که اعلام میشود که امسال در ایران با کمآبی و خشکسالی روبرو خواهیم بود که پیامدی به جزه کمبود مواد غذایی و گرانی آن نخواهد داشت. سال موش امسال، سال موش خاک است.
احتمالاً شمایی که به مباحث طالعبینی علاقهای حتی از سر تفنن دارید اصطلاح سال ”اسب آتش“ را شنیدهاید. در این یادداشت میخواهم کمی بیشتر وارد جزئیات طالعبینی چینی شویم.
شاید شنیده باشید که بر اساس افسانهای وقتی بودا در زیر درخت انجیر به اشراق رسید چون در خارج از شهر بود از حیوانات دعوت کرد تا با او در شادمانیش از این پیروزی شریک باشند و جشن بگیرند. اما از بین تمام حیوانات تنها 12 تا از آنان به دعوتش پاسخ گفتند. و بودا هر یک از آنها را به افتخار حکمروایی بر سالی مفتخر کرد. آن دوازده حیوان به ترتیب اینها هستند:
موش، گاو، ببر، گربه (خرگوش)، اژدها (نهنگ)، مار، اسب، بز (گوسفند)، میمون، خروس (مرغ)، سگ، خوک ( در اصل گراز).
(اسامی داخل پرانتز نامهایی است که کشورهای دیگر مانند هند یا ژاپن بر این سالها میگذارند).
این سالها هم مانند طالعبینی غربی بر گرد دایرهای مینشینند که از موش در سمت چپ دایره آغاز میشود و به صورت پادساعتگرد میگردد.
اما حقیقت آن است که طالعبینی چینی بسیار قدیمیتر از زمان بودا (563 تا 483 قبل از میلاد) است. در واقع آسترولوژی چینی به اسطورهء ”امپراطور زرد چین“ (Yellow Emepror of China) که در حدود 2630 پیش از میلاد در چین باستان زندگی میکرده، باز میگردد. این نوع از طالعبینی با گذشت قرون و اعصار مختلف و تغییرات زیادی که در ساختار تاریخی و جغرافیایی چین و وضعیت سیاسی آن اتفاق افتاده همچنان دستنخورده و کاملتر شده به راه خود در اعتقاد مردم شرق دور ادامه میدهد.
همین امروز هم هنوز در چین کسی بدون مشاوره با طالعبینان چینی ازدواج نمیکند، اسبابکشی نمیکند، شغلی را انتخاب نمیکند، و حتی حامله نمیشود.
در طالعبینی چینی نیز مانند طالعبینی غربی عناصر دخالت دارند با این تفاوت که چینیها پنج عنصر دارند که در آن عنصر هوا وجود ندارد و در عوض دو عنصر فلز و چوب را اضافه دارند. عناصر چینی به ترتیب: آب ، چوب ، آتش ، خاک ، فلز. *
این عناصر با هم دوستیها و دشمنیهایی هم دارند به این ترتیب که آب به چوب کمک میکند (آن را میرویاند)، چوب به آتش کمک میکند (سوخت آن را تأمین میکند)، آتش به خاک کمک میکند (خاکستر میشود)، خاک به فلز کمک میکند (فلز از زمین استخراج میشود) و فلز به آب کمک میکند (ظرف آب میشود). به این میگویند چرخهء شِنگ (Sheng).
و دشمنی آنها نیز چنین است: آب با آتش دشمن است (خاموشش میکند)، آتش با فلز دشمن است (آن را ذوب میکند)، فلز با چوب دشمن است (اره و تبری است که آن را میبرد و قطعه قطعه میکند)، چوب هم دشمن خاک است (آن را مصرف میکند و پوک میکند) و بالاخره خاک هم دشمن آب است (چون آب را در خود جذب و پخش میکند). به این میگویند چرخهء کِه (Ke).
هر دو چرخه در تصویر زیر با هم آمده است:

بعد از دانستن عناصر چینی برمیگردیم به حیوانات سالهای چینی. در توالی سالهای چینی هر دو سال یک عنصر دارند به طور مثال سال پیش (سال 1386) و سال پیش از آن (1385) هر دو سالهای آتش بودند، در حالی که امسال و سال آینده سالهای خاک هستند. دو سال بعد از آنها (یعنی 88 و 89) نیز فلز و به همان ترتیب گفته شده هر دو سال یک عنصر دارند.
بنابراین امسال سال موش خاک است و پارسال سال خوک آتش بود. شما میتوانید به همین ترتیب عنصر سال چینی خود را پیدا کنید. برای راحتتر کردن کار شما بگویم که :
اگر رقم سمت راست سال تولد شما 1 یا 2 باشد --> عنصر چینی شما آب است.
اگر رقم سمت راست سال تولد شما 3 یا 4 باشد --> عنصر چینی شما چوب است.
اگر رقم سمت راست سال تولد شما 5 یا 6 باشد --> عنصر چینی شما آتش است.
اگر رقم سمت راست سال تولد شما 7 یا 8 باشد --> عنصر چینی شما خاک است.
اگر رقم سمت راست سال تولد شما 9 یا 0 باشد --> عنصر چینی شما فلز است.
تذکر اینکه سال چینی در اولین ماه نو بهمن تحویل میشود (یا دومین ماه نوی بعد از شب یلدا به اعتقاد خود چینیها). بنابراین کسانی که متولد بهمن و اسفند هستند باید به این مسئله دقت داشته باشند مثلاً کسی که متولد اسفند 1356 است دیگر مار نبوده بلکه اسب است و عنصر وی هم آتش نیست بلکه خاک است. به عبارت دیگر متولدین بعد از دومین ماه نو بعد از شب یلدای هر سال، خود را متولد سال بعد به حساب آورند. (این قانون تا سال 2033 صادق است و بعد از آن میشود سومین ماه نوی بعد از یلدا).
همانطور که حتماً متوجه شدید در نتیجهء این چرخهها هر 60 سال یک بار یک حیوان با همان عنصر تکرار میشود مثلاً سال اسب آتش یک بار سال 1345 بوده و دفعهء بعد میشود سال 1405 و یا دفعهء قبلی که سال موش خاک بوده، مثل امسال، سال 1327 بوده است که احتمالاً مطالعهء اتفاقات طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن سالها در ایران و جهان خالی از فایده نخواهد بود.
در مورد خاک که عنصر امسال است باید به این موارد اشاره کنم که با آنها در ارتباط است. خاک با زمین و ملک، کشاورزی و آبیاری، تأمل و تعمق، رنگ زرد، سیارهء زحل، مواد خام، زیرساختهای اجتماعی، شبکهها، رطوبت، رسیدن و بلوغ، گله و رمه، خرما، و برنج در ارتباط است.
از طرفی همانطور که قبلاً هم در این پیک گفت بودم سال موش همراه با جمعآوری و احتکار و دزدی است که ترکیب اینها با خواص خاک، نتیجهاش میشود خشکسالی (جمعآوری و ذخیرهء آب در زیر زمین) و قحطی، کمبود آذوقه و مواد اولیه، ، کم شدن و متعاقباً گرانی گوشت (گله و احشام)، و نیز خرما و برنج.
سوای اینکه این موارد بر اقتصاد و سیاست تأثیر مستقیم خود را دارند سال موش در اقتصاد نیز موجب سیاستهای انقباضی، گرانی ملک و خانه و افزایش اجارهها (که این یکی اتفاق افتاده است). از نظر اجتماعی باعث بدهکاری مردم، افزایش دزدی، قدرت گرفتن شبکههای اجتماعی و افزایش تعمق و تأمل هم میشود. و همهء اینها به دنبال خود همه را معترض میکند (از نظر سیاسی).
در مورد متولدین سالهای مختلف با عناصر مختلف هم باید بگویم برای اینکه ببینید سال موش خاک برای شما چگونه است غیر از اینکه تفسیر پیک قبلی را در مورد رفتار موش با شما خواندید به نوع تأثیر دوستی یا دشمنی عنصر خاک با عنصر خود هم توجه کنید. خاک به چوب بیاحترامی میکند و سعی در خوار کردن او دارد (مراقب کارهایتان باشید) و آب را هدر میدهد و میخشکاند (منابع خود را حفظ کنید). برای فلز خوب است و باعث استخراج آن میشود (با فکر و تعمق سرمایهگذاری کنید تا سکههای فلزی به دست آورید!) و موجب فعالیت بیشتر برای آتش میشود (سعی کنید با رنامهریزی از این فعالیتها نتیجه هم بگیرید).
*لازم به توضیح است که در یونان هم به عنوان مبدأ اعتقاد به عناصر فلسفی عنصر پنجمی را هم به حساب میآورند که همان اِتر باشد.
ارسال به:
آنی خانوم بنده را هم به صورت فلهای به همراه هر چی آرش دیگه که توی وبلاگش کامنت میگذارند به یه بازی دعوت کرده به نام آرزوهای محال. حالا که یه خرده خلاص شدم و تونستم برگردم اینجا و چیزی هم واسه آپیدن نداشتم دیدم با اینکه خیلی گذشته تقریباً، از دعوت ایشون با این حال کاچی به از هیچیه، یا همون بودن به از نبود شدن خاصه در بهار!

خب باید بگم مشابه این بازی رو قبلاً داشتیم و من هم آرزوهای محال و غیر محالم رو به عرض عموم حضار محترم رسانده بودم. در همانجا هم یکی دو تا آرزوی محال داشتم (آرزو مخفی البته!) ولی حالا که موضوع جدیتر شده و مشخصاً بازی بر سر آرزوی محال داشتن است باید بگم که به نظرم این قضیه یه جور پارادوکس به نظر میرسه. کسی نمیتونه آرزوی محال داشته باشه. فقط میشه آرزوی محال رو فرض کرد یا ساختش ولی نمیشه داشتش، چرا؟
همون طور که یه بار دیگه هم اشاره کرده بودم، ما چهار جور احساس میتوانیم داشته باشیم در قبال داشتن یا نداشتن چیزی، لذت، رنج (یا حسرت)، ترس و بالاخره آرزو.:
لذت از داشتن چیزی كه داریم.
ترس از نداشتن چیزی كه داریم.
رنج از نداشتن چیزی كه نداریم.
و
آرزو در داشتن چیزی كه نداریم.
و مشخص است که چیزی را که (واقعاً) محال است را به هیچ وجه نمیتوانیم داشته باشیم، بنابراین نمیتوانیم آرزوی چیزی را بکنیم که نداریم و می دانیم نمیتوانیم به هیچ وجه قابل تصوری هم آن را داشته باشیم. (یکی نیست بگه تو اگه یه لیوان آب هم بخوای این همه فلسفهبافی میکنی؟! نه خب یکی بگه دیگه! رودربایستی نکنین!)
خلاصه که میرفندرسکی میگفت:
نفْس را این آرزو در بند دارد در جهان
تا ببندد آرزوئی٬ بند، اَندر پاستی
خواهشی اندر جهان، هر خواهشی را در پی است
خواهشی باید كه بعد از وی نباشد خواستی
که به نظر میرسد آرزوی محال همینه که این بابا میگه، خواهشی که پشتبندش خواهش دیگهای نباشه.
پس بر اساس این فرمول شاید بشه چند آرزوی معدودِ اینطوری داشت:
۱. آدمیزاد دیگه هیچ مشکلی نداشته باشه.
۲. جای خدا و آدم عوض میشد (دقت داشته باشید بعد از این اتفاق آدم دیگه خواستهای نخواهد داشت و فقط به خواستهها و آرزوهای خدا گوش میکند و لبخند میزند، از اوناش که دندوناش برق میزنه و دینگی صدا میده!)
۳. من به هر آرزویی که میخواستم چه محال و چه ممکن میرسیدم (ببخشید بازی منهها، بسه دیگه هر چی واسه نوع بشر آرزو کردم.)
۴. از اونجایی که ممکن بود (این بود معادل would انگلیسی است!) بعد از آرزوی من یه آدم بدجنسی پیدا بشه و آرزو کنه که آرزوهای من باطل بشه، من پیشدستی میکنم (مجبورم دیگه ببخشید) هیچ کس دیگه بعد از من به آرزوهاش نرسه!
۵. ... میخواستم به عنوان آخرین آرزو بگم ”خدایا منو بکش!“ ، دیدم این هم میتونه بعدش آرزوی رفتن به بهشت یا جهنم یا هر قبرستون دیگهای وجود داشته باشه. بنابراین این آرزو رو به این شکل تبدیل میکنم که ”خدایا منو به خودت ملحق کن!“ (اینجوری دیگه آدم جای پیشرفت بیشتری نداره!!)
و من هم به نوبهء خود جناب رئیسجمهور فعلی، رئیسجمهور قبلی، و رئیسجمهور اسبق و همینطور کلیهء رئیسجمهورهای آینده رو که بنده افتخار حضورشون در لینکدونی خودم دارم رو به بازی آرزوهای محال دعوت میکنم.

پ.ن: راستی شما فکر میکنید این مدعوین (غیر از رؤسای جمهور آینده!) چه آرزوهای محالی داشته باشند؟

”چرا من تو رو پیش از ازدواجم ندیدم؟“
”چرا من تو رو پیش از ازدواجت ندیدم؟“
در جواب چنین سئوالهایی چه میگویید؟
تا به حال چنین سئوالهایی را شما از کسی پرسیدهاید؟ پیش خودتان به آن فکر کردهاید؟

"سوسکه داشت از کیبرد بالا میرفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم"
این ضرب المثل درمورد خانمهایی بکار میرود که عکس بچهشان را در بلاگشان میگذارند و یک پست در میان قربان صدقهشان میروند.
"کافینت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم فیلترشده"
این ضرب المثل درمورد روشنفکران خالیبند تازه به دوران رسیده صدق میکند.
"با یه پینگ گرمیش میکنه با یه فیلتر سردیش"
این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنجی به کار میرود.
"لینک و پینگت بجا، دومِینِ داتکام یکی هفتصنار"
این ضرب المثل فروشندگان دومین و هاست است كه برای جلوگیری از توقع بیجای دوستان به کار میبرند.
"دفتر منطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ایمیلشو میگرفت"
این ضرب المثل در مورد کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.
"کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپتاپش رو میسوزونه"
این ضربالمثل بدون شرح است.
"رم لپتاپ پیشکشی را نمیشمارند"
این ضرب المثل نسخه دیجیتالی "مفت باشه کوفت باشه" به شمار میرود.
" لینک و کامنت هفت دست، پست و آپ خبري نيست"
این ضرب المثل درمورد بلاگرهایی است که سال تا سال آپ نمیکنند.
"شیپیش تو بلاگش کامنت میذاره"
کنایه از وبلاگهای بیمخاطب
منبع : نق نقو!

